یک سری فیلمهای هندی پرصفا
گفت موسی : ای شبان حالش ببر
بین چه می رقصد صنم با صد ادا
اندکی بر قد و بالایش نگر
تا شوی مست از رخ سیمین لقا
چشم و ابرو ، گردن و زلفش ببین
خال رنگین ، بِین ابروش رو نگا
بین چکونه می دهد تاب آن کمر
می زند طعنه به گردون حیرتا
الغرض موسی بگفت و هی بگفت
تا که آخر آن شبان آمد به راه
محو دیدار و تماشا طفلکی
گشت غافل از زمین و از هوا
آمد از سوی خدای حی و هو
صد SMS ، یکصدو ده تا ندا
جان موسی دست بکش از این شبان
این یکی مونده برام ، این را ...
**********************
کلمه آخر به اختیار خواننده :)

سر به کوی دوست بنهادم شبی مست و خراب
چشـم از هجـر رخ اش هر لحظه بودم پر ز آب
من پریشان حال و وی از عشق دیگر بی قرار
باده نوش و گرم رقص و خنده بر لب میگســار
چـرخ می زد در میانه نــرم و لغزنــده چـو بـاد
یـاد آوردم از آن روز خــــــزان و رقــص بــاد
خشک برگـــی ز دست بـــاد می زد ای فغـــان
کو مــــرا هم می بــــرد تا دوردست بیکـــران
آخــــرش جانم دهد بر بـاد این عشـــق و وفا
می شــــوم آخـر اسیــــر مرگ و می گردم فنا

در عهد قدیم گوهر بازار یکی بود
دردانه یکی یار یکی محرم اسرار یکی بود
شاید که همه کار خطا بوده و من خاطی ایام
اما به خدا سهو من خبط و خطا کار یکی بود

محبت تو خدایا به مثل باران است
که بارش اش به گلستان و شوره زار یکسان است
درون سینه تو یارب چه قلب پرمهری است
که هر چه جفا می کنم بر تو سرای غُفران است
![]()
من خیال لب لعل ات بکنم به خواب و رویا
تو مرا به عرش بینی اگرم به خود رسانی
