-
اشک خدا
شنبه 12 اسفند 1396 19:16
و خدا خلق نمود این زمین و دریا ابرهایی سپید کوه هایی بلند دشتهایی وسیع و خدا خلق نمود جنبنده در درون دریا و به روی خشکی جملگی رنگارنگ همه زیبا و قشنگ و خدا خلق نمود آدمها زن و مرد و سپس صدهزاران انسان هر کدام از یک رنگ و خدا شادی کرد چند صد سال که نه چند روزی بگذشت آفرینش همه در صلح وصفا به جز این آدمیان که به پندار...
-
زندگی
شنبه 12 اسفند 1396 01:08
سالها از پی هم تابش یک خورشید و زمین می چرخد روزگار رود بی پایان است روزها از پی هم و شبانگاه هر ستاره گوهری از چادر شب آویخته صبحدم پنجره باز است هوا نمناک گرمی خورشید در غباری غمناک کودکی از پی نان سر یک کوچه دوان سبدی قرمز در دست جوی آب در راه است پدری چاشت نخورده پی کار مشتری در راه است مادری چادر خدمت به کمر می...
-
جوان امروز
شنبه 12 اسفند 1396 00:51
میوه ای می بینم هست اما نارس بی امان از تب وتاب گردون در درون سبدی ناهمگون میوه ای می بینم هست سالم خوش رنگ غرق در چرخش چرخ گردون در میان سینه دل دانه پر خون میوه ای دیگر نیست کرم بیداد برون خورد او را ز درون لاشه اش همچون سنگ روی خاک بی رنگ
-
خاطره
شنبه 12 اسفند 1396 00:40
امروز از پشت پنجره در تک اتاق کوچکم دخترکی دیدم هنوز درگیر ایام کودکی دور از هیاهوی پوچ بزرگ آدمها دامنی گلدار نگاهی گرم و شور انگیز بازی کودکانه اش مرا می برد به روزگار کودکی سه چرخه ای کوچــک و کفشهایی سبز پیراهنی آبی منقوش به آن دروغگوی کوچک با دماغــــی دراز بیاد می آورم پاییز را در باغ جوی کوچک پر آب چکمه های...
-
گمشده
شنبه 12 اسفند 1396 00:33
آی مردم آی انسانها من در هیاهوی پوچی شما گم شده ام یابنده ای نیست از یابنده تقاضا دارم روحم را به نشانی بهشت بفرستد
-
خیال
شنبه 12 اسفند 1396 00:27
خیالم چون برگ بیدی به دست باد در جریان گاه آرام گاه سکوت گاه فریاد در خیالم با توام با تو می خندم با تو می گریم با تو می رقصم در خیالم آواز می خوانم و صدایم رویای فراموشی دیشب ستاره ای چیدم مشتم پر ز نور لبریز نگاه گرم تو خیال می کنم تکه ابری هراسان فرار می کند از نگاه خورشید و خورشید از شرم حضور تو پشت کوهی می گریزد...
-
مقیاس
شنبه 12 اسفند 1396 00:24
مقیاس ها گم شده اند همه چیز نا مفهوم میزان عشق مبهم دستها سرد نگاه ها بی فروغ لبخندها پر دروغ چشمها پر نیرنگ دل ها آهن و سنگ خظ کشی کج پرگاری بی مداد دایره ای چهار گوش در شهر چه می گذرد پاکتی سیگار عشق نافرجام و طنابی که از آن انسانی به کجا خواهد رفت مقیاس ها گم شده اند
-
شب
شنبه 12 اسفند 1396 00:19
شب است و نور ماه هم می تراود شب است و مه چه زیبا می خرامد شب است و در خیالم نور باران شب است و چشمهایم گرم باران شب است و آن سکوت پر ز ابهام شب است و دردهای بی سرانجام شب است و من خیالم بال پرواز شب است و بلبلی سرگرم آواز شب است و رازهای وا نگشته شب است و گفته های نانوشته شب است و گفتگوی عاشقانه شب است و نغمه های...
-
من و تو
شنبه 12 اسفند 1396 00:14
من و تو که مثل هم بودیم یه روز من و تو عاشق هم بودیم یه روز من و تو صدای عشق تو گوشمون من و تو ستاره هفت آسمون من و تو یه حرف عاشقانه بود من و تو جمله جاودانه بود من و تو دستامون تو دست هم من و تو نگاهمون به چشم هم من و تو ساده و صادق ، بی ریا من و تو دو تا پری تو کبریا من و تو مثل دو تا ماهی بودیم من و تو دو کفتر...
-
آرزو کن
شنبه 12 اسفند 1396 00:07
آرزو کن آرزو کن آرزو کن تا شبی تنها و بی پروا کنار ساحل دریا که موهایت به دست باد چون امواج به روی شانه های مرمر نازت دلاویزند دل تنهای من در گوشه محراب بیاد روی تو خون گرید و اشکم به روی دامنم ریزد
-
تو را
شنبه 12 اسفند 1396 00:01
تو را از میان غبارها از میان افکار نامعلوم تو را از میان دوردستها از میان آنچه بود و نبود می نامند تو را از میان هست ها و نیست ها از میان امواج بیکران خیال تو را از میان خدا یافتم
-
ساحل
جمعه 11 اسفند 1396 23:57
پیرمردی خسته و تنها دستهایش پینه ها بسته چشمهایش بر افق خیره آرزوهای بی سرانجامش بغض غم در گلو مانده حسرت صد هزاران حرف از ورای سالهای دور بر لب خشکیده اش مانده دست بر زانو خمیده پشت یاد ایام در گرو مانده اشکها لرزان چو مروارید روی شن یک جای پا مانده جای پای عشق نا فرجام روی قلب پیرمرد ، مانده آمد آن یار بی وفا اما...
-
بی تو
جمعه 11 اسفند 1396 23:46
واژهایم بی معناست بی تو جمله هایم نا تمام اندیشه می کنم ذهنم گنگ می شود فریاد می زنم صدایم نیست اشک می ریزم بغض در گلویم می شکند و تو می خندی مستانه من چون برگ زرد اسیر باد سرد گم می شوم خانه ام کو باد مرا با خود برد تا سرزمین اشباح زوزه های باد چون صدای گرگ همه جا تاریک است من نیستم این انگشتان من نیست که گلوی قلم را...
-
چهار فصل زندگی
جمعه 11 اسفند 1396 23:41
باد می وزد برگهای سبز درخت در هیاهوی باد سرگردان عبور ماشینها در جاده پر پیچ زندگی در جریان دالانی سبز خطی ممتد و عبوری بی پایان صدای زیر تنبور پسرکی شاد بادبادکی در دست چشمهای دختری منتظر برگها می ریزند صدای خش خش برگ زیر جاروی پیرمرد رنگهای شاد در هم نیمکتی خالی هیچ پیرمرد عصاکشان منتظر برف می بارد سرد وخشک آرام و...
-
مرده
جمعه 11 اسفند 1396 23:32
امروز من مستم مست از بودن تو در کنارم امروز من مستم مست بوی تن ات در زیر چادر سیاه همیشه چشم به راه که بیایی همیشه بر زبان که گر بیایی ترا در آغوش می فشارم آمدی اما با کدامین دست ترا از میان غبار سالها بربایم با کدامین لب ترا به بوسه های عاشقانه مسحور کنم با کدامین نگاه ترا به شب نشینی شاعرانه ام دعوت کنم امروز من...
-
سرگردان
جمعه 11 اسفند 1396 23:26
امشب منم و غم غربت امشب منم و اشک حسرت امشب منم و شمعی که رو به خاموشی است امشب منم و پروانه ای که بالی بر تن اش نیست شب میرود اشک می خشکد پروانه می میرد من چه می کنم؟
-
آرزو
جمعه 11 اسفند 1396 23:18
آسمان را در اعماق چشمانت امید را در میان نگاهت بودن را از غنچه سرخ لبانت آموختم چشم برمپوش که آسمانم تیره می شود نگاهت مگیر که امیدم از دل می رود و لبانت را دریغ مدار که بوی زندگی از گل سرخ لبانت سر می زند بگذار همیشه بیاموزم زندگی ، امید و بودن را
-
آن سوی
جمعه 11 اسفند 1396 23:11
اندیشه می کنم همه غوغای رفتنم نگاه می کنم به کجا از فراسوی زمان آمده ام دلگیر و خسته از همه انسان ، خدا دل سپرده به حادثه دلگرم به هیچ اندیشه می کنم همه غوغای رفتنم آسمان دلم ابری هوای گریه در سر بغض فروخورده اشکهای نریخته زخمهای کاری اندیشه می کنم همه غوغای رفتنم کوله بارم خالی کفشهایم پاره چوبدستم زخمی پاهایم بسته...